مانی عزیز تر از جانممانی عزیز تر از جانم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای مرد فردا............مانی

ده ماهگی.......................مبارک

پسرمون دیروز ده ماهش پر شد,هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ده ماهگیت مبارک پسر ناز دیروز تو دهمین ماهگردت دوست جدیدتم اومد ,منظورم آریاست که به جمع فرشته های زمینی پیوست منو شما و بابایی بیرون بودم دیگه شب بود که وقتی فهمیدیم آریا اومده زود تند سریع رفتیم بیمارستان صارم که شما هم اونجا دنیا اومدی تا تو اولین روز ورودش بهش خوش آمد بگیم... رفتیم و دیدیمش وای خدا خیلی ناز بود مانی جونم همش خیره به آریا جونی نگاه می کرد ...
12 آبان 1391

عمر مامان و بابا

وای مانی جونم این روزا اینقدر برای مامانی کار درست می کنی که اصلا وقت نمی کنم به کارهای خودم برسم.و البته به وبلاگت سر بزنم... مثلا از بس بازیت میاد و هولی موقع خوردن سوپ و غذاها که همش لباسات رو کثیف می کنی همش کابینتا رو بهم می ریزی البته به جز یه در بقیه رو بستم,یه در رو گذاشتم واسه کنجکاوی شما البته کشوها هم هست ...نمی دونم چرا از کفگیر ملاغه بیشتر لذت می بری تا از اسباب بازیهات!!! با قدرت تمام اسباب بازی ها تو پرت می کنی رو سنگ وقتی صدا می ده خیلی کیف می کنی از کاری که کردی...و گه گاهی جیغ های خفن می کشی... گوشی تلفن که دیگه درست کار نمی کنه از دست شما عزیز در دونه... ولی با وجود همه ی این شیرین کاری ها هر روز از وجودت بیشتر ل...
9 آبان 1391

مخصوص خاله هما

خاله هما خوبی؟؟ مامانم حسابی از دستت...اصلا معلومه کجایی؟؟؟ نه تلفن خونه رو جواب می دی گوشیتم که همیشه یا خاموشه یا در دسترس نیست مامانم چندبار سعی کرد تماس بگیره ولی موفق نشد این آخرین راه برای برقراریه ارتباط بود چون می دونه به وبلاگم سر می زنی اخطار :اگه با مامانم تماس نگیری به هر طریقی اون وقته که دیگه جای هیچ گونه گله ایی نمی مونه حالا خود دانی..........تازه روز تولدتونم تماس گرفتیم پیداتون نکردیم هرچند که بیات شده ولی مبارکه... اینقدر عصبانی بودم که حال صدف جونی رو هم نپرسیدم حالا از طرف ما ماچش کن  ...
6 آبان 1391

عاشق این روزاتم

عاشق اینم که لوست بکنم هر روز که می گذره داری خواستنی تر می شی زیبا ترین معجزه هر روز بیشتر ازمون دل می بری و البته ناگفته نمونه که ما هم عاشق اینیم که لوست کنیم جدیدا وسط بازی یهو میای و خودتو می اندازی تو بغلم یا لم می دی رو پاهام و مثل پیشی ها خودتو می مالی به من...اولش برام عجیب بود اینکارت ولی خوب شنیدم پسرا خیلی خودشونو واسه مامانشون لوس می کنن...وای چه پسر لوسی...یه وقتایی که مشغول بازی هستی وقتی میام بهت سر بزنم همین که متوجه حضورم میشی برام بوس می فرستی مامانی و بابایی عاشق بوسه هاتن...  قبل اینکه وجود داشته باشی هیچ وقت به فکرم هم خطور نمی کرد که یه پسر بچه بتونه اینجوری دل مامان باباش رو ببره...  ...
6 آبان 1391

دندون سوم

بلاخره اومد دندون سوم گل پسری خیلی اذیت شدی مانی من ولی عوضش دندون سومت هم اومد,مبارکت باشه جوجو دارم تجسم می کنم وقتی کامل در بیاد دندونت چه شکلی می شی عسلی چهارمین دندونت هم در شرف اومدنه عزیزم  
2 آبان 1391

مسافرت شمال5

رفتیم شمال خونه ی مامان جون بابا جون بابایی یه هفته مرخصی داشت  ولی سرما خوردگی امونمون نداد.اول مامانی سرما خورد بعد ظاهرا مانی و آخر نوبت بابایی هم شد. مانی دو دفعه رفت دکتر یه بار شمال و یه بار تهران وقتی که برگشتیم خیلی جالب بود هر بار دکتراش گفتن که این سرماخوردگی نیست...دیشب دکتر مانی جون گفت بخاطر دندوناشه که اینطوری شده. دو تا دندونای قبلی این اندازه اذیت نداشت؟؟؟ مسافرت اینبار با سرماخوردگی خراب شد حیف شد خیلی...هوای شمال خیلی عالی بود دایی جونی ها هم بودن جمع مون جمع بود     ...
30 مهر 1391

روز جهانی کودک

کودک خوبم روزت مبارک به امید شادی تمام کودکان جهان  امروز یه روزه خوبه روز قشنگ کودک تبریک می گم بچه ها روز شما مبارک سالم باشید شاد باشید گلهای باغ امید خرم و آباد باشید کاشکی همیشه باشه خنده روی لباتون شادی همیشه مهمون باشه توی دلاتون بازم میگم بچه ها روز شما مبارک تمام روز های خوب روز قشنگ کودک     ...
16 مهر 1391

جشن مهرگان

مهرگان بر همگان مبارک مخصوصا پسر کوچولوی ما که باید با آداب و رسوم اجدادش آشنا باشه جشن مهرگان دومین جشن برگ ایرانیان پس از نوروز بوده.مهرگان جشن نیمه ی سرده سال در پیوند با ایزدمهر بوده.نزد هخامنشیان مهر از مقام والایی برخوردار بوده و در مهر ماه (شانزدهم مهر)در پارسه با شکوه بسیار برگذار می شده.و بر این باور بودند که در چنین روزی فریدون بر اژی دهاک(ضحاک)غلبه کرد.    ...
16 مهر 1391

تولد بابایی

    تو لد زیبایت مبارک همسر عزیزم و مهرگان نیز مبارک  روزی که به دنیا آمدی هرگز نمی دانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش کسی باشی که با بودن تو دنیا برایش بینهایت زیباست        ممنون که هستی... امروز مانی و مامانی رفتن یه کیک و گل و کادوی تولد برا بابایی گرفتن آخه تولد بابایی مانی بود امشب و یه جشن کوچک سه نفره گرفتیم وای که چقدر باحال بود مانی هم کنارمون بود سال قبل حضورش نامحسوس بود البته تولد دختر عمه ریحانه و پسر عمه رضا دقیقا با تولد بابایی تو یه روزه این بود که شب رفتیم پیششئن که تولدشون رو تبریک بگیم دیدیم عمه جون باز رو کیک اسم بابایی رو هم نوشته شرمنده...
16 مهر 1391

نهمین ماهگرد

مبارک مبارک...نه ماهگیت مبارک نه ماه تو دل مامانی با همه ی لحظه های خوب و ...ش,می دونی نمی خوام بگم لحظه های بد تهوع ویار شدید مامانی...وای وای اصلا ولش کن هر جوری بود گذشت می تونم بگم یه انتظار سخت گذشت تا شما تشریف بیاری و مامانی و بابایی با وجودت خوشبختیشون کامل شه  ممنون که مارو کامل کردی البته باید از خدا شاکر بود بخاطر همه ی این لحظه های شیرین و برای همیشه بیاد ماندنی حالا نه ماه هم از حضور خوش رنگت گذشته هستی ما مامانی و بابایی یه کادوی کوچولو به این بهونه برات گرفتن که بعد عکسش رو می ذارم تا  ببینی ممنون که هستی و ما رو به یه خانواده ی کامل تبدیل کردی خدایا نعمت لمس خانواده رو از هیچ بچه ایی نگیر...
11 مهر 1391