مانی عزیز تر از جانممانی عزیز تر از جانم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای مرد فردا............مانی

بیوریتم منفی

این روزا بیوریتم هر دومون پایینه و این خیلی بده چون منم تو این وضعیت نمی تونم زیاد نازت بکشم و نق نق زدنات رو تحمل کنم...بی چاره بابایی که باید ناز هر دو منو بکشه تو این عکس بد خلقیت حتی تو خواب هم معلومه صبح که از خواب پاشدی صاف رفتی سراغ آقا خروسه حتی شیر هم که می خوردی کنارت بود تا اینکه خوابت برد...روزایی که بیوریتمت منفیه باید غذای مقوی تری بهت بدم و بیشتر بهت برسم     ...
23 بهمن 1391

شمال...

رفتیم شمال خونه تکونیه ما هم داستان شده,وسطش پیش بیاد مسافرت هم میریم. از اونجایی که فرشا رو داده بودیم قالی شویی و خونه برات امن نبود,تصمیم گرفتیم خونه رو ترک کنیم بابایی هم که آماده ی شمال رفتنه همیشه,وقتی مرخصی خواست گفتن همین چند روز رو اگه خواستی می تونی بری.از آخرای بهمن تا خود عید دیگه نمی شد.این شد که خیلی بی مقدمه و یهویی رفتیم. امروز هم که جمعه است برگشتیم.جالب اینجا بود که تا رسیدیم دیدیم قالیشویی هم فرشامونو آورده الانم که خوابیدی اومدم کانکت شدم پسرم شب هم میریم خونه ی این یکی مامان جونت اینجا کیاشهره,این هم یکی از بلندترین پل های چوبی دنیاست که از وسط تالاب کیاشهر رد میشه و میرسه به دریا اینم قدم های کوچولو...
20 بهمن 1391

پسری با کفش های کتانی

بلاخره امروز لابلای خونه تکونی یه وقتی هم پیدا شد تا بریم کتونی بخریم کتونی های خوشگلی دیدیم بعضی هاشون سایز شما نداشتند,بعضی ها شونم رنگی که دوست داشتیم رو تموم کردن فعلا یه کتونی مشکی طوسی برای گل پسری خریدیم تا باهاشون راه بره و دل ببره تا بعد... راستی قسمت شد با خاله نرگس مامانی قرار بزاره و آریا جون رو ببینیم آخه دلمون واسش خیلی تنگ شده بود...باهم رفتیم خیابون بهار و بعدش یه سر رفتیم سنایی مامانی برات یه سرهمی لباس تو خونه یی خوشگل هم خرید آریا جون و مانی عزیزم که پشت به نورایستاده و سرش پایینه اینم مانی کوچولو درحال نق زدن و غر دادن بلاخره کدومش؟؟؟ ...
17 بهمن 1391

مواد لازم برای خونه تکونی:

ابتدا سری به فروشگاه جهت خرید مقادیری از پودر,پرده شور,لکه بر,دودبر,نرم کننده و از این دست...میزنیم بعد بلافاصله دست بکار میشیم ای بابا...مامااااااااااان از جلو دست و پام برو کنار ,ول کن این عکس رو بزا ببینم تمیز شده ؟؟ حالا نوبت جارو کشیدنه...اااا پس فرشا کو مامان؟؟؟ خب فعلا بسه یه چند روزی باید استراحت کنم تا جون داشته باشم ادامه بدم واااااااای خدای من چقدر خسته شدم ...
17 بهمن 1391

خونه تکونی

خونه تکونی با حضور فعال مانی امسال یه کمک بزرگ تو خونه تکونی داریم به نام مانی کوچولو که علاوه بر شیطنتاش کمک هم می کنه یعنی وقتی مامان جارو میکشه پسریش هم می خواد که جارو بکشه مامان و مانی وقتی مامان کف خونه رو تمیز میکنه مانی هم اینکارو میکنه البته بیشتر آب بازی دوس دار این روزا روزه مانیه...آخه دست زردن هرچی که واسش آرزو بود این روزا ممکنه... هم ممکنه هم در دسترسه اینش خیلی مهمه که در دسترس باشه وقتی مامان گردگیری میکنه اینقدر خوب کمکش میکنی, این روزا برای اینکه تمیز بمونی مجبورم تند تند حمومت کنم,تو هم که عاشق حمومی و آب بازی ...
14 بهمن 1391

جشن سده

پسرم جشن سده بر شمای ایرانی مبارک جشن سده یکی از جشن های ایرانیان است که در شامگاه دهم بهمن ماه یعنی آبان روز از بهمن ماه برگذار میشود.جشن سده بزرگترین جشن آتش ویکی از کهن ترین آیین های شناخته شده در ایران باستان است.در این جشن همه ی مردمان سرزمین ایرانی در بلندای کوه ها یا بام منازل آتش هایی بر می افروخته و هنوز هم برخی چنین می کنند.مردمان نواحی مختلف با زبان و فرهنگ های متفاوت سرودهایی را در کنار شعله های آتش می خواندند و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما می کردند.در برخی مناطق هم به بازی و نمایش می پرداختند. این جشن ملی ایرانیان است و اختصاص به یک دین یا گروه ویژه ندارد. پس جشن سده مبارک جشن سده سال 89 در مارکار تهرانپارس ...
10 بهمن 1391

بدون عنوان

اولین خط خطی آقا مانی گل تو یه سایتی مطلبی در مورد بچه های دوازده ماهه می خوندم که نوشته بود از این ماه به بعد می تونن مداد دستشون بگیرن و دوست دارن که خط خطی کنن آخه جز خط خطی کار دیگه ایی بلد نیستن با کاغذ و قلم بکنن...منم امروز یه دفتر و یه مداد طراحی که نوکش خیلی تیز نباشه دادم دست مانی جون خیلی تعجب کردم آخه پسرم همچین مداد رو دستش گرفت و شروع به خط خطی کرد که انگار قبلا تجربش کرده باشه...Anyway...این اولین تجربه ی کاغد و قلمته پسر طلا در ضمن اصلا اجازه نمی دادی برات تاریخ و ...روی اون صفحه ثبت کنم بزا ببینم کجا بایدخط خطی کنم! آهان فهمیدم تو همون دفتری که مامانی برام آورده... نمی دونم میتونم این آقا کلاغه رو...
9 بهمن 1391

اولین پیرایش موهام

اولین بار مامانم موهامو پیرایش کرد دقیقا وقتی که یکسال و شونزده روزم بود.اولش قرار بود برم آرایشگاه ولی از اونجایی که یه جا بند نمی شم تصمیم بر این شد که وقتی خوابیدم تو خونه مامانی موهامو کوتاه کنه همه میگن کمی تغییر کردم وقتی موهام کوتاه شد این روزا دوس دارم یه جایی پیدا کنم تا بتونم قایم بشم بعد اینطوری می ترسونی ما رو اینجا هم خیلی جدی تصمیم داشتی موهای آقا خروسه رو شونه کنی اینجا هم می خواستی تی وی تماشا کنی هم حواست بود که آقا خروسه از دستت در نره این شد که دمش رو سفت گرفتی تا فکر فرار به سرش نزنه ...
30 دی 1391

آخ جون آش کدو حلوایی

مامانم تازه این آش رو یادگرفته از مامان جونم یه میان وعده ی مقوی برای کوچولو ها از اونجایی که درست کردن این آش خیلی ساده است و در ضمن خیلی خوشمزه و مقویه تصمیم گرفتم دستور پختش رو بزارم تا مامانای گل برای کوچولوهای عزیزشون درست کنن: مانی من که عاشقشه... کمی برنج که بهتره نیم دونه باشه رو با کمی کدو که از قبل پوستش رو گرفتیم با آب می ذاریم رو گاز تا هم کدو و هم برنج بپزه و اون موقع کمی شکر برای شیرین کردنش و کمی هم شیر بهش اضافه می کنیم و میزاریم تا چندتا جوش بزنه و به خورد هم بره و به همین سادگی یه میان وعده ی لذیذ برای کوچولوتون والبته خودتون دارید امیدوارم دوستش داشته باشید نوش جون همه ی کوچولو های عزیز ...
26 دی 1391