مانی عزیز تر از جانممانی عزیز تر از جانم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای مرد فردا............مانی

جشن سده

پسرم جشن سده بر شمای ایرانی مبارک جشن سده یکی از جشن های ایرانیان است که در شامگاه دهم بهمن ماه یعنی آبان روز از بهمن ماه برگذار میشود.جشن سده بزرگترین جشن آتش ویکی از کهن ترین آیین های شناخته شده در ایران باستان است.در این جشن همه ی مردمان سرزمین ایرانی در بلندای کوه ها یا بام منازل آتش هایی بر می افروخته و هنوز هم برخی چنین می کنند.مردمان نواحی مختلف با زبان و فرهنگ های متفاوت سرودهایی را در کنار شعله های آتش می خواندند و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما می کردند.در برخی مناطق هم به بازی و نمایش می پرداختند. این جشن ملی ایرانیان است و اختصاص به یک دین یا گروه ویژه ندارد. پس جشن سده مبارک جشن سده سال 89 در مارکار تهرانپارس ...
10 بهمن 1391

بدون عنوان

اولین خط خطی آقا مانی گل تو یه سایتی مطلبی در مورد بچه های دوازده ماهه می خوندم که نوشته بود از این ماه به بعد می تونن مداد دستشون بگیرن و دوست دارن که خط خطی کنن آخه جز خط خطی کار دیگه ایی بلد نیستن با کاغذ و قلم بکنن...منم امروز یه دفتر و یه مداد طراحی که نوکش خیلی تیز نباشه دادم دست مانی جون خیلی تعجب کردم آخه پسرم همچین مداد رو دستش گرفت و شروع به خط خطی کرد که انگار قبلا تجربش کرده باشه...Anyway...این اولین تجربه ی کاغد و قلمته پسر طلا در ضمن اصلا اجازه نمی دادی برات تاریخ و ...روی اون صفحه ثبت کنم بزا ببینم کجا بایدخط خطی کنم! آهان فهمیدم تو همون دفتری که مامانی برام آورده... نمی دونم میتونم این آقا کلاغه رو...
9 بهمن 1391

اولین پیرایش موهام

اولین بار مامانم موهامو پیرایش کرد دقیقا وقتی که یکسال و شونزده روزم بود.اولش قرار بود برم آرایشگاه ولی از اونجایی که یه جا بند نمی شم تصمیم بر این شد که وقتی خوابیدم تو خونه مامانی موهامو کوتاه کنه همه میگن کمی تغییر کردم وقتی موهام کوتاه شد این روزا دوس دارم یه جایی پیدا کنم تا بتونم قایم بشم بعد اینطوری می ترسونی ما رو اینجا هم خیلی جدی تصمیم داشتی موهای آقا خروسه رو شونه کنی اینجا هم می خواستی تی وی تماشا کنی هم حواست بود که آقا خروسه از دستت در نره این شد که دمش رو سفت گرفتی تا فکر فرار به سرش نزنه ...
30 دی 1391

آخ جون آش کدو حلوایی

مامانم تازه این آش رو یادگرفته از مامان جونم یه میان وعده ی مقوی برای کوچولو ها از اونجایی که درست کردن این آش خیلی ساده است و در ضمن خیلی خوشمزه و مقویه تصمیم گرفتم دستور پختش رو بزارم تا مامانای گل برای کوچولوهای عزیزشون درست کنن: مانی من که عاشقشه... کمی برنج که بهتره نیم دونه باشه رو با کمی کدو که از قبل پوستش رو گرفتیم با آب می ذاریم رو گاز تا هم کدو و هم برنج بپزه و اون موقع کمی شکر برای شیرین کردنش و کمی هم شیر بهش اضافه می کنیم و میزاریم تا چندتا جوش بزنه و به خورد هم بره و به همین سادگی یه میان وعده ی لذیذ برای کوچولوتون والبته خودتون دارید امیدوارم دوستش داشته باشید نوش جون همه ی کوچولو های عزیز ...
26 دی 1391

پنجمین و ششمین دندون من

  بلاخره بعد مدتی  دندون پنجم و ششم هم در اومد البته تو یکسالگیم هنوز چهار دندونه بودم شمال که بودیم این دوتا دندونام در اومد مبارک باشه دندونات عسلم راستی امروز تولد دایی جون کمیل هست دایی جونم تولدت مبارک ...
24 دی 1391

بازم مسافرت شمال...

دو روز بعد تولدت رفتیم شمال آخه بابایی باید به یه دوره ی آموزشی میرفت که تو شمال برگذار میشد به مدت یه هفته که وسط دوتا تعطیلی بود ماهم فرصت رو غنیمت شمردیم و رفتیم شمال خونه ی مامان جون تو این مدت که اونجا بودیم همش به مامان جون میچسبیدی و من حسابی استراحت کردم عاشق پیشی هستی که تو حیاط مامان جون ایناست,وقتی که مامان جون بردتت پیشی رو از نزدیک ببینی شما یهو با کلی هیجان به سمت پیشی رفتی و به پشتش چنگ انداختی و پیشی به اون بزرگی رو گرفتی پیشیه بدجوری غافل گیر شد اصلا به مغزش هم خطور نمی کرد که شما این حرکت رو بزنی... خوشحالم که از حیوونا نمی ترسی,ناراحتم که پیشیه ترسید...حیوونی... وقتی میریم شمال با دیدن همین چیزا خیلی ذوق زده ...
23 دی 1391