مانی عزیز تر از جانممانی عزیز تر از جانم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای مرد فردا............مانی

14 ماهگرد

به همین سادگی به همین خوشمزگی چهارده ماهه شدی گل پسری پس چهاردهمین ماهگردت مبارک هزار سال زنده باشی کارهایی که انجام میدی: اعضای صورتت رو می تونی نشون بدی البته از قبل مختص این ماه نیست وقتی می پرسم مامان رو چندتا دوست داری خیلی خوشگل می گی ده تا هر کاری که میگم نکن اتفاقا میری سراغ همون عاشق دالی بازی هستی هنوز هفت تا دندون داری تازشم فکر کنم یه ماهی میشه که می رقصی با هر آهنگ ضرب داری و.... ...
11 اسفند 1391

پارک الین

 وقتی میری پارک ,کی می تونه برت گردونه!؟! سری قبل که آوردیمت تاب سواری تو این فضای سبز دوست بابایی رو دیدیم که یه دختر کوچولوی خوشگل به نام الین داشت وموقع رفتن کلی گریه کرد چون می خواست مانی کوچولوی ما رو ببره خونه...حالا منو بابایی به اینجا می گیم پارک الین اولش که سر می خوردی عضلاتت رو منقبض می کردی ,توی عکس مشخصه ولی بعدش خیلی خوشت اومده بود و بلند بلند می خندیدی   ...
4 اسفند 1391

شطرنج

دیشب آقا مانی خونه ی عمه جونش بود و برای اولین بار بازی شطرنج رو با عمه ی مهربونش تجربه کرد عمه جونم اجازه داد هر جور که می خوام مهره هارو بچینم یا حرکتشون بدم ...
2 اسفند 1391

هدیه ی روز عشق

بن سای من عاشق این درختچه هستم و بابایی با علم به این موضوع بازم مامانی رو سورپرایز کرد می تونم بگم یکی از بهترین هدیه های روز عشقی بود که گرفتم اول باید یه اسم براش انتخاب می کردیم,اسم این گل زیبا شد بانی الانم بانی داره کنار پنجره آفتاب میگیره: تازه کلی به کارام اضافه شد تا یادم نرفته برم قطره شو بهش بدم ...
28 بهمن 1391

رو روئک سوار حرفه ایی

پسرم شما کلا زیاد روروئک سواری نکردی انگار خیلی دوست نداری محدودیت هایی رو که روروئک سواری برات داره ولی این روزا میبینم که خودت به تنهایی سوارش میشی اونم چی خیلی حرفه ایی حرفه ایی در حد تیم ملی,اینم عکسش: اینم از صندلی ماشین که فقط تو خونه حاضری سوارش شی ...
28 بهمن 1391

سرما خوردگی

پسر گلم سرماخورد وای خدا جون که چقدر سخته وقتی بچه مریض میشه خصوصا الان که هنوز نمی تونه حرف بزنه و بگه چه مشکلی داره,مانی کوچولو برای اولین بار گلودرد رو تجربه کرد...وقتی علایم سرماخوردگیش شروع شد مرتب انگشت اشاره اش رو میکرد دهنش و تا حلقش فرو میداد و به عق زدن می افتاد.. .پیش خودم گفتم این دیگه چه حرکتیه.. لابد کشف دهانه دیگه...آخه هر چند وقت یه چیزی کشف می کنه...مثلا مماغش رو گوشاش رو و حتی ... وقتی کشفشون می کرد دایم دستش بهشون بود وقتی بردیم دکتر ویزیتش کرد موضوع رو گفتیم و آقای دکترش گفت چون گلوش درد می کنه اینکارو می کرد ومن متعجب از این که هنوز هم راه طولانیی برای شناخت کودکم در پیش دارم آخه فکر میک...
26 بهمن 1391