شمال...
رفتیم شمال خونه تکونیه ما هم داستان شده,وسطش پیش بیاد مسافرت هم میریم. از اونجایی که فرشا رو داده بودیم قالی شویی و خونه برات امن نبود,تصمیم گرفتیم خونه رو ترک کنیم بابایی هم که آماده ی شمال رفتنه همیشه,وقتی مرخصی خواست گفتن همین چند روز رو اگه خواستی می تونی بری.از آخرای بهمن تا خود عید دیگه نمی شد.این شد که خیلی بی مقدمه و یهویی رفتیم. امروز هم که جمعه است برگشتیم.جالب اینجا بود که تا رسیدیم دیدیم قالیشویی هم فرشامونو آورده الانم که خوابیدی اومدم کانکت شدم پسرم شب هم میریم خونه ی این یکی مامان جونت اینجا کیاشهره,این هم یکی از بلندترین پل های چوبی دنیاست که از وسط تالاب کیاشهر رد میشه و میرسه به دریا اینم قدم های کوچولو...
نویسنده :
مامان مانی
19:40








