ماجرای ختنه ی مانی
ماجرا های ختنه ی آقا مانی
مانی جونی هنوز یه ماهش پر نشده بود که به پیشنهاد مامان جون و تصمیم خودمون
رفتیم که ختنش کنیم این موضوع از قبل دنیا اومدنت دغدغه ی ذهنمون بود خصوصا بابایی که کلی تحقیق کرد تا به بهترین روش و یه جای خوب و پیش یه دکتر خبره این کار رو بکنه...و می تونم بگم موفق هم شد![]()
وقتی رفتیم پیش دکتر من نتونستم کنارت باشم خیلی نگران بودم.ولی بابایی مثل یه شیر بالا سرت بود البته مامان جون هم همه ی حواسش به شما بود وقتی پوشکت رو باز کرد پسرم جیش کردی رو آقای دکتر![]()
![]()
همهمون کلی خندیدیم و خلاصه اینکه ختنه شدی و تا دو روز مامان جون پوشکت نکرد تا خوب خوب شی و شبا هم نمی خوابید دست گلش درد نکنه![]()
![]()
اینم از ماجرای ختنه شدنت جیگر طلا![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجرای ختنه ی مانی
