ثبت کودکانه هایت
مانی بی همتای من بعد از وقفه ی کوچولو تو ثبت بخشی از خاطراتت اینجا تو وبلاگت بازم برگشتم تا از ثبت کودکانه های تو بهترین بهترین من ,لذت ببرم و هدیه ی کوچکی باشه برای مرد فردای زندگی ... مانی عزیزم
البته عشقم تو این مدت از روش های دیگه ایی که همیشه برای ثبت لحظه های ناب کودکیت دارم استفاده کردم تا حتی خاطرات این مدت رو از دست ندی...نمی دونم روزی که خاطراتت رو می خونی چه حسی خواهی داشت ؟
این مدتی که وبلاگت رو ننوشتم سرمون حسابی گرم بود
یه مسافرت شمال هم داشتیم تازه عروسی عمو آرش هم رفتیم (پسردایی مامان)و کلی مهمونی
و
یه عالمه شیرین زبونی که نمی دونم از کدومش بگم:
از ای بابایی که یاد گرفتی ؟؟؟و دقیقا به جا و مناسب ازش استفاده می کنی.یا از ای مامانی که فکر می کنی مثل ای بابا کاربرد داره.البته فقط دو سه روز از ای مامان استفاده کردی و از بازخورد هایی که گرفتی به این نتیجه رسیدی که همون ای بابا درسته
وقتی که می خوای بگی بلند شو بجاش می گی بشین نه!!! و دستمون رو می کشی که بلندمون کنی.
و هر روز جمله های بیشتری می گی و دایره ی لغاتت بیشتر و بیشتر میشه
دایی کمیل رو دایی تمیل صدا میزنی و به دخترعمه سمیرا هم میگی سمی یا
تازه هلیا رو هم هانیا صدا می کنی
تازگیا بیرون که میریم همش نگات به آسمونه تا هپی یا ببینی همون هواپیما...
گوشی تلفن رو برمی داری و می گی الوو...رو به ما میگی ات شد
این گوشی تلفن خونمون که ثابته یه گوشی معمولیه که قیمت چندسال پیشش خیلی گرون نبود ولی خیلی خیلی ارزشش رو داشت آخه هر روز یه بلایی سرش میاری ولی طوریش نمی شه در عوضش گوشی بی سیممون که گرون هم گرفته بودیم خیلی وقته مرخص شده
تا حالا چندباری توی این گوشی ثابت آب و دوغ ریختی اونم به مقدار زیاد تنها اتفاقی که براش میفته اینه که گاهی یکی دوتا از شماره ها رو نشون نمی ده ولی خشک که میشه دوباره به کارش ادامه می ده و این تنها وسیله ایی که علی رغم تلاش های شما وروجک برای منهدم کردنش از رو نمیره و سالمه
گاهی هم محکم می کوبیش روی سنگ.بارها جفت پا پریدی روش ولی خدا رو شکر هنوز سالمه
فعلا همینا رو یادم میاد
یه چندتایی هم عکس هست که نمی دونم چرا اینجا آپلود نمی شه
منم تو یه پست دیگه برات میذارمشون


ثبت کودکانه هایت
