وقایع چند روز گذشته
چند وقت اخیر سرمون حسابی گرم بود آخه چند روزی مهمون داشتیم اولش دایی جون حسین و دایی جون کمیل اومده بودن خونمون و عسل مامان خیلی خوشحال بود همش از سر و کول دایی ها بالا می رفتی تقاضای باتی(بازی)می کردی گاهی هم گوشی می خواستی تا هم زنگ بزنی و هم عکس ببینی و کلی کارهای بامزه ی دیگه... بعدش مامان جون و مامان بزرگ مامانی اومدن خونمون و بازم کیفت کوک تر شد و حسابی خوش می گذروندی بنده خدا مامان جون!آخه وقتی که میبینیش دیگه منو یادت میره و همش دنبال مامان جونی و دوست داری مامان جون بهت غذا بده مامان جون باهات بازی کنه مامان جون بیرون ببرتت خلاصه فقط و فقط مامان جون به قول خودت ما نون آخر از همه هم بابا جون هم اومد آخه عروسی خاله زه...
نویسنده :
مامان مانی
0:36






