مانی عزیز تر از جانممانی عزیز تر از جانم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

برای مرد فردا............مانی

اولین آرایشگاه آقا مانی

تقریبا یه هفته پیش بود که برای اولین بار رفتی آرایشگاه البته اولین کوتاهی موهات نبود قبلا چندباری توسط مامان هنرمندت کوتاهی مو داشتی و دقیقا بعد تعطیلات عید بود که با اصرار بابایی و توسط دستای هنرمندش کچل شدی و حالا برای اولین بار بردیمت آرایشگاه تا صفایی به موهات بدیم مبارکت باشه مانی جونم ایشالا آرایشگاه دومادی   ...
18 شهريور 1392

وقایع چند روز گذشته

چند وقت اخیر سرمون حسابی گرم بود آخه چند روزی مهمون داشتیم اولش دایی جون حسین و دایی جون کمیل اومده بودن خونمون و عسل مامان خیلی خوشحال بود همش از سر و کول دایی ها بالا می رفتی تقاضای باتی(بازی)می کردی گاهی هم گوشی می خواستی تا هم زنگ بزنی و هم عکس ببینی و کلی کارهای بامزه ی دیگه... بعدش مامان جون و مامان بزرگ مامانی اومدن خونمون و بازم کیفت کوک تر شد و حسابی خوش می گذروندی بنده خدا مامان جون!آخه وقتی که میبینیش دیگه منو یادت میره و همش دنبال مامان جونی و دوست داری مامان جون بهت غذا بده مامان جون باهات بازی کنه مامان جون بیرون ببرتت خلاصه فقط و فقط مامان جون به قول خودت ما نون آخر از همه هم بابا جون هم اومد آخه عروسی خاله زه...
18 شهريور 1392

بیستمین ماهگرد

  امروز مانی خوشگلم بیست ماهه میشه مبارکه مانی جون ی اندر احوالات مانی در بیستمین ماهگردش: یه پسر بیست ماهه ی پر انرژی که از وقتی چشمای نازش رو باز می کنه تو صبح بی وقفه ووووووووووول می زنه تا وقتی که خورشید خانم چارقد به سر غروب کنه دیگه برام یه آرزو شده که ببینم پنج دقیقه آروم یه جا نشستی و به هیچ کس و هیچ چیز کاری نداری البته نا گفته نماند که به اینجوری دیدنت عادت کردیم گاهی که تو نیمروز بیشتر از یه ساعت می خوابی حسابی نگرانت میشم... آرزوی ما سلامتی و شاد بودنته عزیزم,هر جوری که باشی پر انرژی یا آروم برای ما یه دونه ایی و بهترین بهترین و&nb...
11 شهريور 1392

شیرین زبونی های عسلم

حرف زدنت هنوز نصفه نیمه اما شیرینه همچنان جمله های بی فعل میگی ,ههههههههه مثل:مامان دد پارت(پارک) مامان به به مامان ننگ دایی دون(جون)=مامان به دایی جون زنگ بزن اسم ها رو هم دست و پا شکسته میگی: مامان جون مانون   علی   عییی    تهمینه تن تن   پنگول پنتون    پورنگ پهون                                       ممنون ممنون (آقا ممنونه عمو پورنگ)تازه ادای پهلوون پنبه رو هم در می...
4 شهريور 1392

یه پست خاص

امروز می خوام یه چندتا عکس از اسباب بازی های بابایی برات بزارم مامان جون بعد ازدواجمون اونا رو سپرد به من برای وقتی که شما اومدی حالا همه شون تقدیم به شما عسل مامان و بابا اینم عکساش: یه دوربین کوچولو یه هواپیما ,که از سقف آویزون میشه و اینم وسیله ی بازی یه چیز تو مایه های پلی استیشن الانه   ...
1 شهريور 1392